شيخ ذبيح الله محلاتى

278

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

مانند الاغ و اين جانوران در اول آفرينش چنين بزرگ بودند پس خدا اين‌ها را مسلط گردانيد تا او را كشته‌اند و بعضى از روايات منقولست كه عوج پسر همين عناق بوده و او جبارى بود دشمن خدا و دشمن اسلام و جثه عظيمى داشت دست مىزد و ماهى از ته دريا مىگرفت و بلند مىكرد بسوى آسمان و در حرارت آفتاب بريان مىكرد و مىخورد و عمر او سه‌هزار ششصد سال بود و چون نوح عليه السّلام خواست بكشتى سوار شود عوج بنزد او آمد و گفت مرا با خود بكشتى ببر حضرت نوح عليه السّلام فرمود كه من به اين مامور نشدم پس آب از زانوهاى او نگذشت و ماند تا ايام موسى عليه السّلام و موسى او را كشت مؤلف گويد اگر اين روايت افسانه نباشد اعجب از عوج ديده و شنيده نشده آيا كدام مرد با مادرش عناق جماع كرده تا عوج را بوجود آورده بعضى پدرش را عنق نوشته‌اند و اللّه على كل شىء قدير و نيز مجلسى در فصل پنجم احوالات موسى عليه السّلام از كتاب مذكور مىنويسد كه در كتاب عرائس روايت كرده كه طول قامت عوج بيست و سه‌هزار سيصد و سى و سه ذراع بوده گويند كه او سنگى به قدر لشكرگاه موسى از كوه جدا كرده آورد كه بر لشكر آن حضرت بيندازد حق‌تعالى هدهد را فرستاد آن سنگ را سوراخ كرد تا به گردن او افتاد و او بر زمين افتاد پس موسى عليه السّلام آمد و طول آن حضرت ده ذراع بود و ده ذراع جست از زمين و عصا را بر كعب عوج بزد و به آن زدن هلاك شد و هنگامى كه موسى نقبا را فرستاده بود در شهر اريحا كه تحقيق حال عمالقه بنمايد چون عوج نقبا را ديد ايشان را برداشت و در دامن خود گذارد آورد بنزد زنش بر زمين ريخت و با زن خود گفت اين جماعتند كه مىخواهند با ما قتال كنند خواست كه پاى خود را بر بالاى آنها بمالد و آنها را هلاك كند زنش گفت بگذار ايشان را برگردند و خبر شما را از براى قوم ببرند پس ايشان در آن شهر گشته‌اند و احوال ايشان را معلوم كردند خوشه انگور ايشان را پنج نفر از بنى اسرائيل با چوب مىتوانسته‌اند برداشت و در نصف پوست انار ايشان چهار نفر مىتوانسته‌اند نشست